.

دکتر پیمان دوستی

شرایط پاندمی ریسک اقدام به خودکشی را افزایش داده است

دکتر پیمان دوستی ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۰ با تعریف خودکشی به عنوان «هر نوع اقدام به دست خود برای پایان دادن فوری یا تدریجی زندگی که امروزه ۱.۵ درصد از مرگ و میرهای جهان به این دلیل اتفاق می افتد» به خبرنگار ایسنا گفت: به طور کلی در بحث خودکشی مفاهیم مختلفی وجود دارد که این مفاهیم با یکدیگر متفاوت هستند. برای مثال، خودکشی کامل و موفق، افکار خودکشی، برنامه خودکشی، اقدام به خودکشی، تهدید به خودکشی، ژست خودکشی و رفتارهای خودتخریبی از جمله این مفاهیم هستند و صرف نظر از خودکشی کامل و موفق که زندگی فرد پایان یافته است و دیگر کاری از دست کسی بر نمی آید، هر یک از دیگر مفاهیم نیازمند مداخلات خاص مربوط به خود هستند.

به گفته‌ی این روانشناس، خودکشی و تمام مفاهیم مربوط به آن، دارای عوامل پرخطری است که برخی از عوامل با اختلالاتی همراه بوده و برخی صرفاً ناشی از برخی فشارها هستند. عوامل پرخطر خودکشی شامل افسردگی اساسی (خصوصا افسردگی همراه با اضطراب)، احساس‌های طردشدگی، بی‌کَسی، و ناامیدی، مصرف مواد و الکل، اختلالات شخصیت، اسکیزوفرنی، حملات وحشتزدگی، استرس پس از ضربه، اختلال دوقطبی، فقدان و از دست دادن، سابقه اقدام به خودکشی قبلی (یا افکار خودکشی قبلی) و عوامل موقعیتی مثل مشکلات شغلی، تحصیلی و خانوادگی است.

وی درباه‌ی عوامل تاثیرگذار بر وقوع خودکشی در دوران پاندمی، گفت: یافته‌های پیشین از تحقیقات صورت گرفته در دوران پاندمی کرونا نشان می‌دهد که در این دوران اختلال سازگاری حدود ۲۲ درصد افزایش یافته است که این امر ممکن است به دلیل تغییر شرایط زندگی، شغلی و تحصیلی باشد. از سوی دیگر سایر پژوهش‌های صورت گرفته خبر از افزایش اختلالات افسردگی، اضطرابی و استرس پس از ضربه می‌دهند که همه این موارد جزء عوامل پر خطر خودکشی محسوب می‌شوند. به زبانی ساده تر، شرایط پاندمی از یک سو برای برخی افرادی که قبلا در معرض عوامل پر خطر خودکشی نبودند، این عوامل را ایجاد کرده است و برای افرادی که از پیش با عوامل پرخطر مربوط به خودکشی روبرو بوده اند، ریسک انجام رفتارهایی چون اقدام به خودکشی را بالاتر برده است.

این مدرس دانشگاه بیان کرد: از جمله برخی نشانه‌های هشدار دهنده‌ای که اطرافیان می‌توانند به آنها توجه کنند و آنها را جدی بگیرند. مواردی شامل تغییر در عادت‌های خواب و خوراک، کناره‌گیری از دوستان، اطرافیان و فعالیت‌های روزمره، احساس گناه، رفتارهای خشونت‌آمیز توام با طغیان و فرار از منزل، مصرف مواد و الکل، بی‌توجهی به سر و وضع خود، بخشش‌های ناگهانی اموال، شاد شدن ناگهانی پس از یک دوره طولانی غمگینی، تغییرات قابل ملاحظه شخصیتی و بی‌حالی همیشگی و مشکل در حفظ تمرکز است.

دوستی در پایان با بیان این که «برخی عوامل وجود دارد که می‌تواند برای فرد به شکل یک محافظت کننده در برابر خودکشی عمل کند»، گفت: یکی از مهمترین عوامل، داشتن شبکه‌های اجتماعی و حمایتی است به طوری که فرد ارتباطات اجتماعی نزدیک و صمیمانه‌ای را تجربه کند. یادگیری مهارت‌های حل مساله و شیوه کارآمد برخورد با مسائل روانشناختی از دیگر عوامل محافظت کننده مهم است. در دسترس بودن روان شناس یا مشاور نیز یکی دیگر از عوامل محافظت کننده در برابر خودکشی محسوب می‌شود. دیگر عواملی که ریسک خودکشی را پایین می‌آورند، شامل متاهل بودن، فرزند داشتن، احساس امید و امنیت شغلی، باورهای مذهبی و دشواری در دست یافتن به وسایل کشنده است.

دبیر: رقیه‌السادات حسینی
خبرنگار: یگانه کربلایی

علت روانی محدودیت شکنی کرونایی چیست؟

تهران – ایرنا – یک روانشناس  گفت: با وجود اعمال محدودیت‌های کرونایی، گروهی از افراد این محدودیت‌ها را می‌شکنند چون می‌خواهند به نیاز روانشناختی مانند ارتباط با دیگران پاسخ دهند، حتی اگر سلامت جسمانی آنها به خطر بیفتد.

دکتر پیمان دوستی روز دوشنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۰ در گفت و گو با خبرنگار اجتماعی ایرنا با اشاره به دغدغه های مربوط به کرونا تأکید کرد: این مسأله را می‌توان در دو دسته متفاوت شامل دغدغه های مربوط به بیماری جسمی و دغدغه های روانشناختی طبقه بندی کرد.

وی ادامه داد: البته دغدغه های روانشناختی را نیز می توان از دودیدگاه متفاوت به آن نگاه کرد. دغدغه های روانشناختی مربوط به جمعیت عمومی یعنی «همه ما» و یکی هم دغدغه های روانشناختی مبتلایان و آثار روانی آن که پس از بیماری و هنگام بهبودی تجربه خواهند کرد.

وی درباره دغدغه های مربوط به جمعیت عمومی تصریح کرد: اینکه آیا عزیزانمان به این بیماری مبتلا شده‌اند یا خیر، یا بیماری تا چه اندازه خفیف یا شدید بوده است و نگرانی‌هایی در این باره، از جمله دغدغه های مربوط به جمعیت عمومی است.

دوستی خاطرنشان کرد: از طرف دیگر در اینجا نگرانی‌های افراد مبتلا نیز مطرح می شود. مثل ترس از مرگ در انزوا یا ترس از این که مبادا به عزیزانشان آسیب وارد کنند و به آن‌ها بیماری را منتقل کرده باشند. به همین دلیل پیوسته نشخوارگری ذهنی می‌کنند که برایشان آزاردهنده است.

این روانشناس با بیان اینکه وی و گروهی از همکارانش مطالعه‌ای را بر روی بهبود یافتگان بیماری کرونا انجام داده‌اند، مطرح کرد: در این مطالعه مشخص شد، بعضی از عوارض روانشناختی از جمله نشخوار ذهنی، احساس درماندگی و استرس ادراک شده بالا، حتی تا ماه ها بعد از بهبود بیماری نیز ممکن است با فرد بماند و روی وی اثر بگذارد. از سوی دیگر مطالعات صورت گرفته در سایر کشورها نیز نشان می دهد که مبتلایان به بیماری ویروس کرونا، علائم اختلال روانی پس از ضربه را از خود نشان می دهند.

وی اضافه کرد: همچنین در مطالعاتی که در کشور ایتالیا انجام شده نشان داده شد خود قرنطینه و عوامل استرس زای مربوط به آن مثل تغییر شرایط کاری و… حدود ۱۷.۹ درصد با افسردگی همراه، حدود ۲۰ درصد با اضطراب و حدود ۲۲.۹ درصد با اختلال سازگاری همراه بوده است.

دوستی افزود: یعنی اگر به این بیماری مبتلا نشویم و نگرانی اینکه به این بیماری مبتلا می شویم یا خیر را هم نداشته باشیم اما مشکلاتی ناشی از قرنطینه و پیامدهای آن می‌تواند بر شرایط روانی ما اثرات منفی بگذارد و نیز می تواند با مشکلات سازگاری، اضطراب، افسردگی و استرس در ارتباط باشد.

این روانشناس با طرح این سؤال که استرس چیست، گفت: یعنی وقتی شرایط محیطی تغییر می کند، نیازمند آن می شویم که با شرایط محیطی جدیدی خود را سازگار کنیم. پس هر تغییر محیطی ای می تواند استرس زا باشد. این درحالی است که کرونا مجبورمان کرد با سبک زندگی جدید خودمان را سازگار کنیم. مثل آموزش مجازی، دورکاری و…

دوستی اضافه کرد: حال افراد با این شرایط جدید سازگار شده و به نسبت با شرایط جدید سبک کار، تحصیل و زندگی و… خود را به سبک جدید عادت داده و سازگار می کنند. حالا تصور کنید قرار است یکبار دیگر تغیر شرایط ایجاد شود. صرف نظر از اینکه تغیر شرایط مثبت هست یا منفی، ما به آن نیز به عنوان یک تغییر محیطی نگاه می کنیم که این تغییر نیازمند آن است که ما مجدد خودمان را با شرایط جدید سازگار کنیم که همین موضوع بار دیگر می‌تواند برای ما استرس زا باشد.

این روانشناس بیان کرد: حتی اگر محدودیت‌ها برداشته شود و زندگی به روال عادی خودش برگردد، همچنان احتمال دارد ما بعد از کرونا نیز با یکسری از عوامل استرس زا مواجه شویم.

دوستی اضافه کرد: موضوع دیگر، عوامل مربوط به قرنطینه و بیماری است که روابط اجتماعی افراد را محدود کرده و خود این موضوع نیز می تواند سلامت روان افراد را تحت تاثیر قرار بدهد.

این رواشناس اظهار داشت: طی یک نظر سنجی اینترنتی که از افراد انجام دادیم (صرف نظر از اثر بخش بودن یا نبودن منع ترددهای شبانه)، ادراک پاسخ دهندگان به این نظر سنجی چنین بود که این منع تردد آزادی آن‌ها را نقض کرده است و هنجار کارآمدی در راستای سلامتی آن‌ها نیست.

دوستی گفت: همین ادراک باعث می‌شود پس از مدتی کم و بیش افراد برخی از محدودیت‌ها را رعایت نکرده و این محدودیت را به عنوان موضوعی که برای سلامتی شان موثر است، طبقه بندی نکنند و برای ارضای نیاز به آزادی شان، این محدودیت را رعایت نکنند.

این روانشناس با اشاره به اینکه اینجا دو مساله مطرح می‌شود ادامه داد: یک مسئله این است که ما به سلامتی جسمانی توجه کنیم و مورد بعد اینکه بُعد روانی و نیازمان برای تفریح، داشتن روابط با دیگران را در نظر بگیریم که در بعضی از موارد می بینیم که انتخاب افراد گزینه دوم شده است. آن‌ها برخی از محدودیت ها را می شکنند چون می خواهند به نیازهای روانی شان توجه کنند، حتی اگر سلامت جسمانی شان به خطر بیفتد.

ویروس کرونا اواسط دسامبر ۲۰۱۹ (۲۴ آذر ۹۸) در شهر «ووهان» کشور چین گزارش شد؛ ابتدا از این بیماری به‌عنوان ذات‌الریه نام‌برده می‌شد اما کمیسیون ملی بهداشت چین در ۳۰ دسامبر سال ۲۰۱۹ (۹ دی ۹۸) به‌صورت رسمی شیوع این ویروس را در این کشور اعلام کرد.

ویروس کرونا ۲۰۱۹ (COVID-۱۹) در نهایت به همه کشورها از جمله ایران سرایت کرد و سازمان بهداشت جهانی را بر آن داشت تا وضعیت فوق‌العاده اعلام کند.برای جلوگیری از شیوع ویروس کرونا رعایت شیوه‌نامه‌های بهداشتی همچون استفاده از ماسک و فاصله‌گذاری اجتماعی توصیه‌ شده است.
ویروس کرونا با دست آلوده یا عطسه، سرفه و حتی قطرات تنفسی از طریق دهان، بینی و چشم به افراد منتقل می‌شود. تنگی نفس، خستگی و بدن درد، اختلال در بویایی و چشایی و مشکلات گوارشی از جمله علائم بیماری کووید ۱۹ است. بیش از ۸۰ درصد مبتلایان به ویروس نیز دچار بیماری خفیف می‌شوند.

جهش ویروس کرونا در انگلستان، بزریل، هندوستان و آفریقا که موجب افزایش سرایت،  بیماری‌زایی و مرگ و میر آن شده، نگرانی‌های جدیدی را در جهان به وجود آورده است.

از: فاطمه شیری

فاجعه پنداری و استرس بیماران کرونایی پس از بهبودی

یک روانشناس با بیان اینکه آثار روانشناختی ابتلا به کووید ١٩ طولانی مدت است، گفت: مطالعه بر روی ۹۷ نفر از بهبودیافتگان کووید ۱۹ در کشور نشان داد افرادی که این بیماری را شدیدتر تجربه کرده بودند، تا چند ماه پس از بهبودی نیز نشخوار ذهنی، احساس درماندگی و فاجعه پنداری ناشی از کووید ۱۹ را تجربه می کردند.

دکتر پیمان دوستی ۳۱ فروردین ۱۴۰۰ در گفت‌وگو با ایسنا، اظهار کرد: نگرانی های ابتدایی دوران پاندمی کرونا لزوما معطوف به سرویس‌های مراقبت‌های بیمارستانی برای کنار آمدن با موجی از بیماران با علائم جسمانی بود و این امر کاملا طبیعی است، چرا که بر حسب ضرورت، با شروع پاندمی رسیدگی به بیماران بد حال اولین اولویت است.
این روانشناس افزود: با این حال مطالعات انجام شده بر روی بیماران و بهبودیافتگان بیماری کووید ۱۹ حاکی از آن بود که این افراد ابعاد روانشناختی ای مانند ترس، انکار، انگ، نگرانی درباره سلامت اعضای خانواده، نشخوار فکری و تغییر در خواب و رفتار را نشان می دهند.

دوستی ادامه داد: سایر مطالعات انجام شده نشان می دهد بهبودیافتگان این بیماری عواملی چون استرس، استرس پس از سانحه، اضطراب، افسردگی و بی خوابی را تجربه می کنند. همچنین دیگر مطالعات انجام شده بر روی مبتلایان این بیماری نیز نشان دهنده درک انزوای اجتماعی حاصل از ابتلا به کووید ۱۹ و ترس از آسیب پذیر بودن است.
وی با اشاره به انجام مطالعاتی بر روی بهبودیافتگان کووید ۱۹ در ایران، گفت: مطالعه من و همکارانم بر روی ۹۷ نفر از بهبودیافتگان این بیماری بود که به سه گروه آنها را تقسیم کردیم. گروه اول شامل افرادی بود که به شکل خفیف بیماری را تجربه کرده بودند، گروه دوم شامل افرادی بود که علائم تنفسی را تجربه کرده بودند اما شدت بیماری به حدی نبود که نیاز به بستری و مراقبت‌های بیمارستانی پیدا کنند و گروه سوم شامل افرادی بود که مشکلات شدید تنفسی را تجربه می کردند و در بیمارستان بستری شده بودند.
این روانشناس تصریح کرد: یافته‌های ما نشان داد افرادی که این بیماری را شدیدتر تجربه کرده بودند تا چند ماه پس از بهبودی نیز نشخوار ذهنی، احساس درماندگی و فاجعه پنداری ناشی از بیماری را نیز تجربه می کردند.

دوستی افزود: از سوی دیگر بهبودیافتگان هر سه گروه صرف نظر از اینکه تا چه میزان بیماری را شدید تجربه کرده بودند، حتی چند ماه پس از بهبودی نیز استرس ادراک شده بالایی را تجربه می کردند و این استرس ادراک شده، بالاتر از میزان تعیین شده ابزار سنجش ما برای نقطه برش جمعیت عمومی بود.

خبرنگار مینا عبادی

دبیر سولماز خوان

استعاره فرد افتاده در چاه (گودال) در درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (اکت)

فرض کنید در یک مزرعه هستید و یک کوله پشتی کوچک که ابزارآلات مختصری در آن هست، به همراه دارید. در حال قدم زدن در مزرعه هستید که ناگهان در یک گودال فرو می افتید. بعد از اینکه به خود می‌آیید، کوله را از پشت بر می‌دارید و دنبال چیزی می‌گردید که به نجات شما کمک کند. فرض کنیم که بیلچه‌ای که قبلا خیلی به کارتان می‌آمد را پیدا می‌کنید و خیلی با جدیت و پشتکار شروع به کندن می‌کنید. بعد از ساعاتی در میابید که از گودال بیرون نیامده‌اید! سریع‌تر شروع به کندن می‌کنید. باز می‌بینید که فایده‌ای ندارد! به شیوه متفاوت‌تر و سریع‌تر زمین را حفر می‌کنید! متفاوت‌تر و سریع‌تر !! و باز متفاوت‌تر و سریع‌تر. اما آش همان است و کاسه همان. هیچ کدام از این کارها کمکی به خروج شما از آن گودال نمی‌کند.

چرا که کندن، راه خروج از گودال نیست بلکه تنها گودال را عمیق‌تر می‌کند. ممکن است گودال به قدری وسیع شود که شما به این فکر بیفتید که در همان جا اقامت گزینید! اما باز مشکلی حل نشده زیرا شما هنوز در چاله هستید. این دقیقا چیزی است که برای مشکل بی‌خوابی شما رخ داده است. وسیع و وسیع‌تر شده و اکنون کل زندگی شما را در برگرفته است. شما به نوعی دریافته‌اید که این روش جواب نمی‌دهد اما هنوز به آن ادامه می هید.

فرض کنید در چنین وضعیتی یک نفر می‌آید و به شما می‌گوید که با این روند شما تا آخر عمر در چاله خواهید ماند. به احتمال زیاد اینجا شما ناامید می‌شوید. اما تصور کنید که فرد مورد نظر بعد از دیدن ناامیدی شما می افزاید؛ شما مدت زیادی در حال کندن هستید ولی اوضاعتان به هیچ وجه بهبود نیافته است. این که شما هنوز در چاله هستید، به ابزار شما ربطی ندارد. اگر یک بیلچه طلایی هم داشتید، اوضاع بهتر نمی‌شد، بلکه وخیم‌تر می‌شد. مشکل از روش شماست. اینجا بهترین راهنمای شما درد شماست. آیا به اندازه کافی از این که تغییر رخ نداده درد کشیده‌اید؟! آیا آمادگی تغییر دارید؟ آماده هستید که کاری متفاوت از کندن گودال انجام دهید؟

استعاره هم اتاقی در درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (اکت)

می‌خواهم پیشنهاد مفیدتری درباره اضطراب بدهم. به‌جای اینکه در صدد کاهش یا حذف اضطراب باشید، در مورد چگونه بهتر زیستن با آن فکر کنید. برای لحظه‌ای تجسم کنید دوران دانشجویی خود را سپری می کنید هم اتاقی دارید که اصلا از وی خوشتان نمی‌آید، لذا تمام تلاش خود را برای بیرون راندن وی از اتاق می‌کنید.

. همه تمرکز شما از درس خواندن و زندگی کردن برداشته شده و زمان و انرژی زیادی صرف بیرون راندن او از اتاق می کنید. تلاش شما تا به امروز هیچ فایده ای به همراه نداشته است. بی شک هم اتاقی شما نیز آرام ننشسته و هر کوششی را برای آزار شما انجام می‌دهد.

حال از امروز تصمیم می‌گیرید که به مبارزه‌تان با وی خاتمه دهید و تمرکزتان را بر روی زندگی و درس‌تان بگذارید. مسلما در چنین شرایطی او نیز کمتر به دنبال آزار شما خواهد بود، هرچند هنوز هم از یکدیگر خوشتان نمی آید. پس از اندکی ممکن است متوجه شوید که وجود وی گاهی می تواند مفید هم باشد.

اسم این هم اتاقی را “اضطراب” می‌گذاریم.
واقعیت این است که می‌توان احساس اضطراب داشت اما با اطمینان عمل کرد و این توانایی ما را به یکی از موضوعات کلیدی درمان پذیرش و تعهد سوق می‌دهد: دیگر تلاش نکنید تا احساساتتان را کنترل کنید و به‌جای آن سعی کنید حواستان به کاری که می‌کنید باشد. این تأکید بر عمل است که ACT مثل یک کلمه و نه مثل حروف A-C-T تلفظ می‌شود.

کاربرگ همراه با قضاوت ها در درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد

از تمرین همراه با قضاوت‌ها به منظور ایجاد فرآیند گسلش استفاده می شود.

«برای لحظه‌ای به فکرهایی که دارید توجه کنید. حتی اگر در حال حاضر فکر می‌کنید که فکر خاصی ندارید، به آن هم توجه کنید. آنها چه احساس‌هایی در شما به وجود می‌آورند؟ فکرهایتان را در دفترچه‌تان یادداشت کنید. آنها را خلاصه کنید. برای مثال اگر در حال حاضر به‌این فکر می‌کنید که “اضطراب دارید و باعث بالا رفتن تپش قلب شما شده است”، آن را به صورت خلاصه بدین شکل یادداشت کنید که “اضطراب دارم”. حال می‌خواهیم با سه قدم کمی عقب‌تر بیایستید و این فکر را کمی از دور تر تماشا کنید، پس فکرتان را به صورت زیر یادداشت کنید:

  1. فکری دارم که می‌گوید، “اضطراب دارم”.
  2. من متوجه هستم که، فکری دارم که می‌گوید، ” اضطراب دارم”.
  3. داشتم فکر می‌کردم که، من متوجه هستم که، فکری دارم که می‌گوید، ” اضطراب دارم”».

حال دوباره سعی کنید این مراحل را انجام دهید، هر بار که هر مرحله را انجام می‌دهید، با هشیاری کامل به آن توجه کنید. متوجه باشید که این شما هستید که این فکر را دارید. این شما هستید که به اینکه فکری دارید توجه می‌کنید. این تمرین را برای سایر افکارتان هم انجام دهید. انجام دادن سه بار یا بیشتر در روز، می‌تواند مفید واقع شود.

تحقیقات پیرامون نظریه چهارچوب ارتباطی (RFT)

نظریه چهارچوب ارتباطی (RFT) یک نظریه جامع و کامل در خصوص زبان انسانی و فرآیندهای پردازش شناختی است. این نظریه توسط استیون هیز، بارنز-هولمز، لوچیانو، ترنیکه و … توسعه پیدا کرده است و اصول ابتدایی آن همان نظریه رفتار کلامی (Verbal Behavior) اسکینر می باشد.

نظریه چهارچوب ارتباطی (Relation Frame Theory) زیر بنای برخی درمان های موج سوم رفتار درمانی مانند درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (اکت / ACT) می باشد و به ما توضیح می دهد که ما انسان ها چطور به واسطه زبان مان و فرآیندهای زبانی، با پیامدهای انتزاعی رویدادها به شکلی ذهنی روبرو می شویم، نتایجی را از نتایجی نتیجه می گیریم (استنتاج می کنیم)، رویدادها را در چهارچوب هایی از روابط قرار می دهیم و … . در این ویدئو به اختصار به برخی از پژوهش های مربوط به نظریه چهارچوب ارتباطی (RFT) اشاره شده است.

سالمندان در محاصره استرس کرونا و غم «آشیانه خالی»

تهران – ایرنا – یک روانشناس گفت: عدم مراجعه به بیرون از منزل به علت هراس از ابتلا به کرونا و نیز پرهیز بسیاری از فرزندان از دیدار والدین به خاطر انتقال ویروس به آنها، پدر و مادرهای سالمند را در وضعیت تلخی قرار داده و «آشیانه خالی» را برای آنها رقم زده است.

دکتر پیمان دوستی روز چهارشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۹ با بیان اینکه از سال گذشته ویروس کرونا جامعه جهانی را درگیر یک همه گیری کرد و ایران نیز از این همه گیری مستثنی نبود، افزود: نگرانی های اولیه پاندمی این ویروس، معطوف به توان سیستم درمانی برای روبرو شدن با سیل عظیمی از بیماران جسمی ناخوشایند بود.
وی ادامه داد: این موضوع در ایران نیز مثل بسیاری دیگر از کشورهای جهان، اولین اولویت توجه بود زیرا در مواجهه با بحران، طبقه بندی نیازها و اولویت بندی مداخلات مد نظر قرار می گیرد.


این روان درمانگر خاطرنشان کرد: با این حال، محققان معتقدند توجه به ابعاد روانشناختی این پاندمی مورد غفلت واقع شده است.
وی تصریح کرد: شیوع کرونا یک بحران به تمام معنا ایجاد کرده بود و اخبار ضد و نقیض، ترسی غیر قابل انکار به همراه داشت. گزارش های اولیه سازمان بهداشت جهانی نیز حاکی از آن بود که سنین بالا و داشتن بیماری های زمینه ای، جزو عوامل پر خطر بوده و دارای نرخ بالاتری نسبت به جمعیت عمومی از مرگ و میر را دارا است.
دوستی بیان کرد: تبلیغات رسانه های مجازی نیز بر این محوریت می چرخید که نگران نباشید، سالمندان آسیب می بینند نه شما جوانان، به شکلی که انگار جان سالمندان اهمیت نداشت و ناچیز شمرده می شد.


این روانشناس با بیان اینکه بر اساس این اخبار منتشره، انتظار اولیه ما این بود که سالمندان نرخ بالاتری از فاجعه پنداری و احساس درماندگی را تجربه کنند، ادامه داد: با این حال در پژوهشی که توسط من و گروهی از همکارانم در اسفند سال ۹۸ همزمان با اعلام شیوع ویروس کرونا صورت گرفت، مشخص شد این فرضیه چندان مورد تایید نیست.
وی گفت: یافته ها حاکی از آن بود که با وجود همه اخبار ضد و نقیض واصله درباره ویروس کرونا، افزایش سن رابطه معکوسی با فاجعه پنداری و احساس درماندگی داشت. به شکلی که جوان ترها بیشتر از سالمندان احساس درماندگی می کردند.
این روان درمانگر تصریح کرد: مشابه این پژوهش در سایر کشورها نیز صورت گرفت و به عنوان مثال یافته های نیز نشان می دهد، در دوران پاندمی کرونا، استرس ادراک شده دانشجویان جوان بیشتر از جمعیت عمومی بوده است.


وی با بیان اینکه به نظر می رسد آنچه در دوران پاندمی کرونا، موجب آسیب های روانشناختی به سالمندان می شود، ترس از بیماری و مرگ نیست، تاکید کرد: کارشناسان به این نتیجه رسیده اند که قرنطینه و عوامل استرس زای همراه با بیماری کرونا (نه ترس از خود بیماری) با نتایج منفی زیادی در خصوص بهداشت روانی همراه است و اختلال سازگاری با نرخ ۲۲.۹%، بالاترین نرخ بیماری های روانی پدید آمده مرتبط با قرنطینه در دوران پاندمی را به خود اختصاص داده است.
دوستی گفت: طبق نتایج حاصله از تحقیقات، اختلالات اضطرابی و افسردگی نیز به ترتیب در رده های بعدی قرار گرفته اند، اما همچنان اختلال سازگاری دارای بالاترین نرخ نتایج ناگوار منفی دوران پاندمی است.

این روانشناس اضافه کرد: دیگر محققان نیز عنوان می کنند ترس از انزوای اجتماعی و از دست دادن تعاملات بین فردی نزدیک، یکی از مهمترین آثار نامطلوب به جا مانده از پاندمی کرونا است. این موضوع در حالی است که جوان ترها همچنان به برخی تعاملات بین فردی از جمله درگیر بودن در شغل خود می پردازند اما سالمندان، خصوصا بازنشستگان از این امر محروم هستند.
وی افزود: سالمندان از یک سو با سندرم آشیانه خالی روبرو شده اند و از سوی دیگر در صورت بازنشستگی تعاملات بین فردی مربوط به شغل خود را نیز از دست داده اند. این موضوع در کنار نگرانی های فرزندان و اطرافیان، ممکن است موجب شود که اجازه پیاده روی و بیرون رفتن از خانه به هر دلیلی نیز از سالمندان دریغ شود و به نوعی آنها را تبدیل به زندانیان انفرادی در منزل کنند.
دوستی اظهار داشت: بر این اساس، پیشنهاد می شود در صورت امکان، شرایطی برای قدم زدن در فضای آزاد، دیدار با دوستان و اعضای خانواده در محیط های دارای تهویه هوای مناسب و رعایت دیگر پروتکل های بهداشتی و حفظ فاصله های اجتماعی، برای سالمندان ایجاد شود.

چگونه احساس ناخوشایند اهمال کاری را از خود دور کنیم؟

یک روانشناس گفت: هنگام انجام فعالیت‌ها ممکن است احساس‌های ناخوشایندی مانند ترس از شکست تا اضطراب برای شما به وجود آید. بدانید که هیچ راه آسانی وجود ندارد، پس پذیرای این احساس‌های ناخوشایند احتمالی باشید.

دکتر پیمان دوستی ۲۷ اسفند ۱۳۹۹ در گفت‌وگو با ایسنا با اشاره به احساسات ناخوشایندی که هنگام انجام کارها ایجاد می‌شوند و تاثیر آن بر اهمال کاری افراد اظهار کرد: برای مقابله با احساسات ناخوشایندی که هنگام انجام فعالیت‌ها ایجاد می‌شوند باید فضایی برای حضور آنها در ذهنتان ایجاد کنید و در عین حال بدون جنگیدن با این افکار و احساس ها، به چطور انجام دادن فعالیت هایتان متمرکز شوید.

این روانشناس اهمال کاری را به معنای به تعویق انداختن فعالیت ها یا مسئولیت های مهم زندگی دانست و ادامه داد: اهمال کاری ممکن است به دلایل مختلفی روی دهد. برخی از این دلایل شامل ترس از شکست، اضطراب، مسئولیت گریزی و تفکر همه یا هیچ است، به طوری که یا به بهترین شکل کاری را انجام می دهم و یا اگر نمی توانم به بهترین شکل انجام دهم، اصلا انجام نمی دهم.

به گفته دوستی برخی مواقع اهمال کاری به دلایل دیگری مانند اتلاف وقت، نبود برنامه ریزی صحیح، نشخوار ذهنی و یا دنبال کردن هدف های غیر واقع بینانه نیز اتفاق می افتد.

وی در ادامه به بیان راهکارهایی برای رهایی از اهمال کاری پرداخت و گفت: اتلاف وقت یکی از دلایل شایع اهمال کاری است، به طوری که برخی مواقع افراد زمان های زیادی را صرف مواردی می کنند که نه مهم و نه ضروری است و در عین حال زمان خود را برای انجام دادن کارهای مهم و ضروری از دست می دهند.

این روانشناس پیشنهاد کرد: افراد برنامه های خود را به دسته های مهم و ضروری، مهم و غیر ضروری، غیر مهم اما ضروری، و غیر مهم و غیر ضروری دسته بندی کنند و با توجه به این دسته بندی، فعالیت های خود را اولویت بندی و دنبال کنند.

دوستی افزود: در برخی موارد، افراد زمان های زیادی را صرف برنامه ریزی می کنند و این برنامه ریزی به اندازه ای زمان آنان را می گیرد که فرصتی برای انجام دادن فعالیت های مهم و ضروری برایشان باقی نمی ماند. در روانشناسی این موضوع تحت عنوان “زمان دزدی” شهرت دارد. بدین منظور پیشنهاد می شود هرگاه از برنامه خود عقب ماندید، توجه کنید که چه برنامه‌ای جایگزین برنامه‌هایتان شده است و آن را با قرمز یادداشت کنید.

وی همچنین این را هم گفت که حتی ممکن است انجام فعالیت‌هایی مثل تماسی غیر منتظره، ملاقات با یک دوست و … موجب عقب افتادن‌تان از برنامه‌ها شود. از این رو افراد در صورت درگیر شدن با اتلاف وقت می‌توانند یک نفس عمیق بکشند و سعی کنند با نگاهی کنجکاوانه‌تر از اشتباهات قبلی درس بگیرند و دوباره فعالیت‌های خود را دنبال کنند.

دوستی معتقد است: گاهی برنامه ریزی نادرست موجب اهمال کاری می شود، به طوری که ممکن است عمل مطابق برنامه‌ریزی‌ انجام شده در واقعیت امکان پذیر نباشد و این امر طبیعی است. اگر برای شما هم چنین اتفاقی افتاد، دلسرد نشوید و مجددا نگاهی به اهداف و برنامه‌ریزی‌هایتان بیندازید و ببینید چه چیزی برای درس گرفتن از این شکست وجود دارد که باید به آن توجه کرد؟

این روانشناس توصیه کرد: برای رهایی از اهمال کاری، لازم است بدانید که در حال حاضر زمان خود را چطور می‌گذرانید. فعالیت‌های روزمره شما ممکن است مواردی مانند مطالعه، کلاس، رفت و آمد، خواب، تماشای تلویزیون، لباس شستن، غذا خوردن، صحبت با تلفن، ورزش و … باشد. درباره هفته گذشته خود فکر کنید و هرکاری را که فکر می‌کنید در هر روز و هر ساعت انجام داده‌اید با تفکیک روز و ساعت، یادداشت کنید همچنین تمامی فعالیت‌های خود را برای هفته آینده یادداشت کنید.

دوستی افزود: به داستان‌هایی که ممکن است ذهن‌تان تعریف کند تا مانع انجام فعالیت‌هایتان شود، آگاهانه توجه کنید. در عین حال هر لحظه انتخاب کنید که می‌خواهید غرق این داستان ها شوید یا می توانید متعهدانه تمرکزتان را بر فعالیت های مهم و ضروری زندگی تان بگذارید.

وی خاطر نشان کرد: فراموش نکنید که اگر منتظر هستید تا هیچ احساس ناخوشایندی وجود نداشته باشد تا به فعالیت‌هایتان بپردازید، هیچ وقت این اتفاق نخواهد افتاد، پس لازم است شروع کنید، حتی اگر انواعی از افکار و احساس های ناخوشایند را تجربه می کنید.
انتهای پیام

خبرنگار مینا عبادی| دبیر عاطفه کربلایی

زندگی ارزشمدار در مقابل زندگی هدفمدار

یک روانشناس با اشاره به تاثیر زندگی بدون در نظر گرفتن ارزش‌‌ها در ایجاد ناامیدی، اظهار کرد: شاید بتوان گفت که به دلیل محدودیت هایی که در دوران پاندمی کرونا برای افراد ایجاد شده است، برخی از افرادی که صرفا هدف‌گرا زندگی می کردند و اکنون نمی توانند این اهداف را دنبال کنند، احساس های شکست بیشتری را نسبت به افرادی که ارزش مدار زندگی می کردند، تجربه می کنند.

دکتر پیمان دوستی مورخ ۷ بهمن ۱۳۹۹ در گفت‌وگو با ایسنا، با بیان اینکه به طور مشخص تحقیقی در خصوص هدفمند یا ارزشمند زندگی کردن افراد در دوران پاندمی کرونا صورت نگرفته است، گفت: تحقیقات گذشته نشان می دهند صرفا بر اساس اهداف زندگی کردن و در نظر نگرفتن ارزش ها می تواند با ناکامی ها و احساس های شکست و ناامیدی هایی همراه باشد، در واقع افرادی که زندگی خود را بر اساس ارزش ها و نه هدف ها پایه گذاری می کنند، ممکن است راه های دیگری برای دنبال کردن ارزش های خود پیدا کنند.

این روانشناس ادامه داد: ارزش و هدف دو مفهوم متفاوت و در برخی موارد مرتبط به یکدیگر هستند. انگیزه را می توان نیروی برانگیزاننده رفتار تعریف کرد. ارزش ها، عمیق ترین خواسته های قلبی ما برای چطور پیوسته زندگی کردن مان می باشند. در واقع، ارزش نوعی از سبک زندگی ای است که می خواهیم داشته باشیم یا به زبانی دیگر، آنها خواسته های ما از خودمان هستند نه خواسته های ما از دنیا و دیگران.

وی افزود: ارزش ها مانند نوعی قطب نما به زندگی ما جهت می دهند و ما همیشه می توانیم در جهت این قطب نما حرکت کنیم. طبق این تعریف، ما هیچ وقت به ارزش ها نمی رسیم، بلکه ما می توانیم تا همیشه در جهت آنها حرکت کنیم. برای مثال یک فرد می تواند همیشه در مسیر با سواد بودن حرکت کند و این موضوع ممکن است سبکی از زندگی او باشد. این امر در حالی است که هدف ها یک انتها دارند و ما می توانیم به آنها برسیم. در مثال ذکر شده، مدرک تحصیلی می تواند یک هدف باشد و فرد زمانی که مدرک تحصیلی را به دست آورده است دیگر به اتمام آن هدف رسیده است و هدف دیگری را جایگزین می کند.
به گفته دوستی برخی از اهداف، هدف های همسو با ارزش های ما هستند که ممکن است در طی کردن مسیر زندگی بر اساس ارزش هایمان محقق شوند. برای مثال اگر فردی ارزش با سواد بودن را در زندگی داشته باشد، هنگام طی کردن این مسیر ممکن است از مسیر هدفی به نام مدرک تحصیلی هم عبور کند، هر چند که هنوز ممکن است فرد بدون دریافت مدرک تحصیلی دانشگاهی هم بتواند در مسیر با سواد بودن حرکت کند.


وی همچنین گفت: بر اساس آنچه گفته شد، شاید بتوان انگیزه را به شکل حرکت در جهت ارزش ها تعریف کرد، چرا که دنبال کردن ارزش ها می تواند برای تحقق بخشیدن توانایی های بالقوه مان به ما کمک کند. هرچند که ارزشمند زندگی کردن و هدفمند زندگی کردن، هر دو می توانند مفید باشند، اما به نظر می رسد که ارزشمند زندگی کردن به معنای دنبال کردن عمیق ترین خواسته های قلبی مان برای آنچه می‌خواهیم در این دنیا به آن تبدیل شویم، از اهمیت بیشتری نسبت به دستاوردهای مبتنی بر اهداف برخوردار است.
وی معتقد است: زمانی که ما نمی توانیم ارزش های اصلی زندگی مان را شناسایی کنیم، مانند فردی می شویم که در بیابان، سرگردان به هر جهت نگاه می کنیم و هر بار مسیری را بدون اینکه حتی بدانیم به کجا می رویم طی می کنیم و اندکی بعد مسیرمان را تغییر می دهیم و دوباره این رویه ادامه پیدا می کند. ممکن است ما بارها و بارها اهدافی را برای خود ایجاد کنیم و به سمت آنها حرکت کنیم و حتی زمانی که به آنها می رسیم متوجه شویم این همان چیزی نبود که به دنبالش بودیم و چنین سردرگمی‌، ویژگی افرادی است که زندگی آنها صرفا بر مبنای دنبال کردن اهداف می گذرد و از قطب نمایی به نام ارزش های زندگی استفاده نمی کنند.


این روانشناس تصریح کرد: تعجبی ندارد که در چنین شرایطی ما دچار سردرگمی شویم و یا حتی از دستاوردهای بزرگ زندگی که به عنوان اهداف در نظر داشتیم هم احساس رضایت نکنیم. چرا که این اهداف، در مسیر ارزش های ما نبودند و بدون در نظر گرفتن ارزش هایمان به هر سو برای اهداف مختلف گام برداشته ایم.


وی در ادامه به راهکارهایی برای تشخیص ارزش‌های زندگی پرداخت و گفت: یکی از ساده‌ترین راه‌ها برای یافتن ارزش‌های زندگی پاسخ به چند پرسش است. اگر بتوانم نامه ای از آینده دریافت کنم که در آن زندگی من در ابعاد مختلف روابط خانوادگی، اجتماعی، تحصیلی و … ذکر شده باشد، ایده آلم این است که این شخصیت آینده من در ابعاد مختلف به چه شکل باشد؟.
دوستی گفت: ممکن است بخواهم فردی مهربان، با سواد، صمیمی و … باشم. آنچه دوست دارم در این نامه از من نوشته شده باشد، همان ارزش های اساسی من است که می خواهم سعی کنم در مسیر آنها قدم بگذارم. چنانچه نتوانم ارزش های اساسی زندگی ام را شناسایی کنم، ممکن است پوچی و بی معنایی، حتی در صورت به دست آوردن دستاوردهایی بزرگ، زندگی ام را فرا گیرد که این امر را در روانشناسی به عنوان یکی از مولفه های عدم انعطاف پذیری روانشناختی می شناسیم و تحقیقات از رابطه آن با بسیاری از مشکلات مرتبط با روان حکایت دارند.