.

دکتر پیمان دوستی

دکتر پیمان دوستی، موسس کلینیک روان‌شناسی پذیرش و تعهد، مولف و مترجم کتب درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، مربی ACT و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران جنوب

انتشار مقاله: پیش‌بینی رفتارهای خودآسیب‌رسان در نوجوانان دارای رگه‌های اختلال شخصیت مرزی

مقاله‌ای با عنوان «پیش‌بینی رفتارهای خودآسیب‌رسان بر اساس تنظیم شناختی هیجان، حساسیت به طرد و سبک‌های دلبستگی در نوجوانان دارای رگه‌های اختلال شخصیت مرزی» توسط مریم متاجی نیمور، دانش‌آموخته کارشناسی ارشد روان‌شناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران جنوب، و دکتر پیمان دوستی، استادیار گروه روان‌شناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران جنوب، در شماره تابستان ۱۴۰۵ مجله روان‌پژوهی و مطالعات علوم رفتاری منتشر شد.

این پژوهش با هدف بررسی نقش تنظیم شناختی هیجان، حساسیت به طرد و سبک‌های دلبستگی در پیش‌بینی رفتارهای خودآسیب‌رسان نوجوانان دارای رگه‌های اختلال شخصیت مرزی انجام شد. پژوهش از نوع توصیفی-همبستگی بود و جامعه آماری آن را ۷۲۴۲۵ نفر از دانش‌آموزان مقطع متوسطه دوم شش منطقه شهر تهران در سال ۱۴۰۴ تشکیل می‌دادند. در این مطالعه، ۱۳۵۸ نفر به روش نمونه‌گیری خوشه‌ای چندمرحله‌ای انتخاب شدند و پس از غربالگری، داده‌های ۳۰۲ نوجوان دارای رگه‌های اختلال شخصیت مرزی مورد تحلیل قرار گرفت.

برای گردآوری داده‌ها از پرسشنامه‌های اختلال شخصیت مرزی، رفتارهای خودآسیب‌رسان، تنظیم شناختی هیجان، حساسیت به طرد و سبک‌های دلبستگی استفاده شد. داده‌های پژوهش نیز با بهره‌گیری از تحلیل رگرسیون چندگانه و نرم‌افزار SPSS نسخه ۲۶ مورد بررسی قرار گرفت.

نتایج پژوهش نشان داد که حساسیت به طرد، راهبردهای ناسازگارانه تنظیم شناختی هیجان و سبک دلبستگی اضطرابی به‌طور معناداری رفتارهای خودآسیب‌رسان را پیش‌بینی می‌کنند. همچنین، راهبردهای سازگارانه تنظیم شناختی هیجان رابطه‌ای معکوس با رفتارهای خودآسیب‌رسان داشت؛ به این معنا که هرچه نوجوانان بیشتر از راهبردهای سازگارانه تنظیم هیجان استفاده کنند، احتمال بروز رفتارهای خودآسیب‌رسان در آنان کمتر خواهد بود. در مقابل، سبک‌های دلبستگی نزدیکی و وابستگی نقش معناداری در پیش‌بینی رفتارهای خودآسیب‌رسان نداشتند.

یافته‌های این مطالعه بر اهمیت عوامل شناختی، هیجانی و بین‌فردی در شکل‌گیری رفتارهای خودآسیب‌رسان در نوجوانان دارای رگه‌های اختلال شخصیت مرزی تأکید می‌کند. نتایج همچنین نشان می‌دهد که مداخلات درمانی با تمرکز بر کاهش حساسیت به طرد، اصلاح راهبردهای ناسازگارانه تنظیم شناختی هیجان، تقویت راهبردهای سازگارانه تنظیم هیجان و پرداختن به الگوهای دلبستگی اضطرابی می‌توانند در پیشگیری و کاهش رفتارهای خودآسیب‌رسان این نوجوانان مؤثر باشند.

ارجاع به این مقاله:

Mataji Nimvar, Maryam., Dousti, Peyman. (2026). “Prediction of Self-Harming Behaviors Based on Cognitive Emotion Regulation, Rejection Sensitivity, and Attachment Styles in Adolescents with Borderline Personality Traits.” Psycho Research and Behavioral Science Studies, vol. 4, no. 2, pp. 19-32. 10.71610/psych.2026.1217862

متاجی نیمور، مریم.، دوستی، پیمان. (۱۴۰۵). پیش‌بینی رفتارهای خودآسیب‌ رسان بر اساس تنظیم شناختی هیجان، حساسیت به طرد و سبک‌های دلبستگی در نوجوانان دارای رگه‌های اختلال شخصیت مرزی. روان پژوهشی و مطالعات علوم رفتاری. ۴ (۲). ۱۹-۳۲٫ https://doi.org/10.71610/

قسمت سیزدهم: آنچه درون درمانگر فعال می‌شود

گاهی دشوارترین بخش جلسه، شنیدن رنج مراجع نیست؛ آن چیزی است که درون خودِ درمانگر فعال‌شده است. مراجع از طردشدن می‌گوید، و در درون درمانگر خاطره‌ای بیدار می‌شود. از خشم می‌گوید، و تنش در بدن درمانگر بالا می‌رود.

در این لحظه‌ها، دو روایت هم‌زمان در اتاق حضور دارند: روایت مراجع، و روایت خاموش درمانگر. خطر آن‌جاست که روایت دوم (روایت خاموش درمانگر)، بی‌آنکه دیده شود، هدایت جلسه را به دست بگیرد.

خودآگاهی حرفه‌ای فقط دانستن تکنیک‌ها نیست؛ توانایی دیدن این است که اکنون چه چیزی در من فعال شده و آیا مداخله‌ام پاسخی به نیاز مراجع است یا پاسخی به تاریخچه‌ی حل‌نشده‌ی خودم.

شاید پرسش ضروری این باشد: در این لحظه، چه چیزی در من می‌خواهد صحبت کند؟

قسمت دوازدهم: نوسان‌های درمان: رشد یا نشانه‌ی خطا

گاهی پیشرفت درمان، شبیه عقب‌گرد به نظر می‌رسد. مراجعی که هفته‌ها با ثبات‌تر بوده، ناگهان به نقطه‌ی آشنای قبلی بازمی‌گردد. الگویی که تصور می‌کردیم کمرنگ شده، دوباره پررنگ می‌شود. در این لحظه‌ها، درمانگر ممکن است وسوسه شود مسیر را اصلاح کند؛ تکنیک جدیدی اضافه کند، چارچوب را سفت‌تر کند، یا با جدیت بیشتری «کار» کند.

اما شاید آنچه رخ داده، شکست نیست؛ بخشی از فرایند تثبیت است. تغییر عمیق، خطی و منظم پیش نمی‌رود. نوسان دارد، بازگشت دارد، و گاهی نیاز دارد دوباره دیده شود.

اگر هر بازگشتی را نشانه‌ی ناکارآمدی بدانیم، نه به فرایند اعتماد کرده‌ایم، و نه به ظرفیت انسان برای یادگیری تدریجی.

شاید پرسش حرفه‌ای این باشد: آیا می‌توانم نوسان‌های درمان را، بخشی از رشد بدانم، نه نشانه‌ی خطا؟

قسمت یازدهم: مرز باریکِ همدلی

گاهی مراجع از رنجی می‌گوید که درمانگر نیز با آن به درد می‌آید. همدلی، لازمه‌ی رابطه‌ی درمانی است؛ اما همدلی به معنای غرق‌شدن در رنج دیگری نیست.

اگر درمانگر نتواند برای همدلی مرزی منعطف حفظ کند، ممکن است به‌تدریج از جایگاه مشاهده‌گرِ آگاه، به جایگاه همراه درمانده منتقل شود.

در آن لحظه، درمانگر دیگر فقط رنج مراجع را نمی‌بیند؛ بلکه درون همان رنج زندگی می‌کند.

شاید به همین دلیل است که شفقت، از همدلی به‌تنهایی فراتر می‌رود. شفقت، توانایی نزدیک‌ماندن به درد است، بدون آنکه در آن غرق شویم.

شاید یکی از مسئولیت‌های اخلاقی درمانگر، مراقبت از کیفیت حضور خودش باشد؛ زیرا درمانگری که تماماً در رنج مراجع حل شده است، دیگر نمی‌تواند به اندازه کافی به رشد او کمک کند.

شاید پرسش این باشد: آیا اکنون در کنار رنج مراجع ایستاده‌ام، یا درون آن گرفتار شده‌ام؟

قسمت دهم: گاهی امید، عجله می‌آورد

مید، معمولاً فضیلتی ارزشمند تلقی می‌شود. اما در اتاق درمان، گاهی نیز می‌تواند دردسرساز شود.
درمانگر به مراجع اهمیت می‌دهد، رنج او را می‌بیند و صادقانه آرزو می‌کند که این رنج کاسته شود. اما گاهی همین امید، به شکل نامحسوسی به عجله تبدیل می‌شود.

عجله برای اینکه مراجع زودتر از این مرحله عبور کند. عجله برای اینکه نشانه‌ای از تغییر دیده شود. عجله برای اینکه رنج، کمتر و زندگی، قابل‌تحمل‌تر شود.

در چنین لحظاتی، ممکن است درمانگر ناخواسته از تجربه‌ی کنونی مراجع فاصله بگیرد و بیشتر به مقصد نگاه کند تا به مسیری که اکنون در آن قرار دارند.

اما انسان‌ها همیشه با سرعت آرزوهای ما تغییر نمی‌کنند. گاهی مهم‌ترین اتفاق درمانی این نیست که مراجع از رنجش فاصله بگیرد بلکه این است که برای نخستین بار، کسی حاضر باشد بدون تلاش برای حذف فوری آن رنج، کنارش بماند.

شاید بخشی از بلوغ حرفه‌ای، توانایی نگه‌داشتن امید باشد؛ بی‌آنکه آن را به عجله تبدیل کنیم.

شاید پرسش این باشد: آیا امید من به مراجع، به او کمک می‌کند که دیده شود، یا او را به سمت جایی هل می‌دهد که هنوز برایش آماده نیست؟

شرم؛ هیجانی که همیشه شبیه شرم به نظر نمی‌رسد

وقتی درباره شرم صحبت می‌کنیم، اغلب تصویری آشنا در ذهنمان شکل می‌گیرد: فردی که سرش را پایین انداخته، خجالت‌زده است، از نگاه دیگران فرار می‌کند و آرزو می‌کند دیده نشود. اما واقعیت این است که شرم همیشه به این شکل ظاهر نمی‌شود.

بسیاری از افرادی که با شرم دست‌وپنجه نرم می‌کنند، هرگز نمی‌گویند: «من شرمگین هستم.» آن‌ها ممکن است با خشم، اضطراب، کمال‌گرایی، کنترل‌گری، خودانتقادی، اجتناب یا حتی مشکلات جدی در روابط بین‌فردی به اتاق درمان مراجعه کنند. در چنین شرایطی، آنچه ما می‌بینیم اغلب خودِ شرم نیست؛ بلکه تلاش فرد برای مقابله با شرم یا اجتناب از آن است.

شرم چیست؟

در حالی که شرم یک هیجان ناخوشایند است، منشا آن در بقای ما به عنوان یک گونه نقش دارد. از آنجایی که ما می خواهیم پذیرفته شویم، شرم یک ابزار تکاملی است که همه ما را تحت کنترل نگه می‌دارد.

شرم به ما کمک کرده است تا:

۱) خصومت کمتری از دیگران دریافت کنیم (اگر به نظر دیگران شرمنده باشیم، انتقاد، تنبیه، خصومت، قضاوت یا پرخاشگری آنها به ما کمک می‌شود)

۲) حمایت و مهربانی بیشتری دریافت کنیم (اگر دیگران بدانند شرمنده هستیم، حس مهربانی، حمایت یا بخشش بیشتری به ما می‌دهند)

۳) از درد اجتناب کنیم (زیر سلطه شرم،‌ از افراد، مکان‌ها، موقعیت‌ها و …. که افکار و احساس‌های دردناک ایجاد می‌کنند یا ترس از ارزیابی منفی یا طرد و تنبیه ایجاد می‌کنند، اجتناب می‌کنیم)

پیروی از هنجارهای فرهنگی، پیروی از قوانین و پیروی از رفتارهای اجتماعی هم به واسطه شرم صورت می گیرد.

شرم زمانی می تواند مشکل ساز شود که: ۱) درونی شود یا ۲) منجر به ارزیابی بیش از حد خشن از خود به عنوان یک فرد شود. این منتقد درونی ممکن است به شما بگوید که فردی بد، یا بی ارزش هستید. حقیقت این است که هرچقدر هم که عمیقاً احساس شرمندگی می‌کنید، ربطی به ارزش شما ندارد.

هیجان شرم، طبیعی و طبیعی است. با این حال، زمانی که افراطی می شود، به یک مشکل تبدیل می‌شود.

شرم نا سالم یا افراطی زمانی فعال می‌شود که فرد احساس کند:

  • ناقص است.
  • کافی نیست.
  • ارزشمند نیست.
  • دوست‌داشتنی نیست.
  • یا اگر دیگران او را آن‌گونه که هست بشناسند، طرد خواهد شد.

به همین دلیل، شرم صرفاً یک احساس ناخوشایند نیست؛ بلکه معمولاً با مجموعه‌ای از باورهای عمیق درباره خود همراه است.

شرم ناسالم معمولا چگونه شکل می‌گیرد؟

هیچ کودکی با این باور به دنیا نمی‌آید که «من معیوبم» یا «من ارزشمند نیستم». این باورها معمولاً در بستر تجربه‌های زندگی شکل می‌گیرند.

تجربه‌هایی مانند:

  • طرد شدن
  • تحقیر شدن
  • انتقاد شدید و مداوم
  • غفلت هیجانی
  • مقایسه شدن با دیگران
  • قلدری و قربانی شدن
  • تجربه‌های آسیب‌زا و تروما

کودک در مواجهه با این رویدادها تلاش می‌کند برای آن‌ها معنایی پیدا کند. گاهی نتیجه این معناپردازی شکل‌گیری باورهایی مانند این است:

  • من کافی نیستم.
  • من دوست‌داشتنی نیستم.
  • من معیوبم.
  • من ارزشی ندارم.

این باورها بعدها به هسته شرم تبدیل می‌شوند.

شرم ناسالم چگونه فعال می‌شود؟

باورهای شرم ممکن است سال‌ها در پس‌زمینه ذهن باقی بمانند، اما رویدادهای روزمره می‌توانند آن‌ها را فعال کنند.

برای مثال:

  • انتقاد شدن
  • شکست خوردن
  • اشتباه کردن
  • طرد شدن
  • مقایسه اجتماعی
  • قرار گرفتن در معرض ارزیابی دیگران

اغلب شدت واکنش فرد به این رویدادها ناشی از خود رویداد نیست، بلکه ناشی از معنایی است که آن رویداد برای او دارد. یک انتقاد ساده ممکن است برای فردی دیگر فقط یک بازخورد باشد، اما برای فردی که هسته شرم فعالی دارد، می‌تواند به معنای «من بی‌عرضه‌ام» یا «من کافی نیستم» تعبیر شود.

شرم آشکار و شرم پنهان

گاهی شرم به شکل آشکار تجربه می‌شود. فرد می‌گوید:

  • خجالت می‌کشم.
  • احساس حقارت می‌کنم.
  • دوست ندارم کسی مرا ببیند.

اما در بسیاری از موارد شرم پنهان است. در این شرایط فرد شرم را مستقیماً تجربه یا بیان نمی‌کند، بلکه با راهبردهایی تلاش می‌کند از تماس با آن فاصله بگیرد.

شرم می‌تواند پشت رفتارها و هیجان‌های مختلفی پنهان شود:

خشم

گاهی خشم واکنشی به احساس تحقیر یا ناکافی بودن است.

کمال‌گرایی

گاهی فرد می‌کوشد با کامل بودن از تجربه شرم جلوگیری کند.

کنترل‌گری

کنترل کردن همه‌چیز می‌تواند تلاشی برای جلوگیری از اشتباه، شکست یا تحقیر باشد.

خودانتقادی

برخی افراد پیش از آنکه دیگران آن‌ها را نقد کنند، خودشان این کار را انجام می‌دهند.

اجتناب

گاهی فرد از موقعیت‌ها اجتناب نمی‌کند؛ بلکه از شرمی که ممکن است در آن موقعیت تجربه کند اجتناب می‌کند.

اضطراب

به‌ویژه در اضطراب اجتماعی، ترس از قضاوت دیگران اغلب با نگرانی درباره شرم و تحقیر شدن پیوند دارد.

چرخه تداوم شرم

مشکل اصلی معمولاً خود شرم نیست. مشکل اصلی چرخه‌ای است که شرم را زنده نگه می‌دارد. این چرخه معمولاً به شکل زیر عمل می‌کند:

تجارب اولیه

باورهای شرم

محرک‌های فعلی

فعال شدن شرم

راهبردهای مقابله (اجتناب، خشم، کمال‌گرایی، خودانتقادی و …)

کاهش موقت درد

پیامدهای منفی

تقویت باورهای شرم

شرم بیشتر

برای مثال، فردی که از ترس شرمندگی از موقعیت‌های اجتماعی اجتناب می‌کند، ممکن است موقتاً احساس بهتری پیدا کند. اما در بلندمدت، انزوا، تنهایی و از دست دادن فرصت‌های ارتباطی می‌تواند باورهای منفی او درباره خودش را تقویت کند.

شرم در اختلالات روان‌شناختی

شرم در بسیاری از مشکلات روان‌شناختی نقش مهمی ایفا می‌کند. از جمله:

  • اختلال شخصیت مرزی
  • اضطراب اجتماعی
  • افسردگی
  • اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)
  • اختلال شخصیت وسواسی-جبری (OCPD)
  • برخی جلوه‌های خودشیفتگی

البته این به معنای آن نیست که همه این اختلالات صرفاً ناشی از شرم هستند؛ بلکه شرم می‌تواند یکی از فرایندهای مهمی باشد که در شکل‌گیری یا تداوم آن‌ها نقش دارد. یکی از مهم‌ترین مهارت‌های درمانگران این است که بتوانند فراتر از نشانه‌های ظاهری نگاه کنند و ردپای شرم را در زندگی مراجعان تشخیص دهند؛ زیرا بسیاری از اوقات آنچه مشکل را تداوم می‌بخشد، خود شرم نیست، بلکه تلاش‌های ناکارآمدی است که فرد برای فرار از شرم به کار می‌گیرد.

خودانتقادی، شرم درونی‌شده و محرومیت هیجانی؛ سه مانع مهم سازگاری هیجانی در افراد دارای رگه‌های شخصیت مرزی

مقاله‌ای با عنوان «پیش‌بینی سازگاری هیجانی بر اساس خودانتقادی، شرم درونی‌شده و طرحواره محرومیت هیجانی در افراد دارای رگه‌های اختلال شخصیت مرزی» توسط غزل دانشخواه، فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد روان‌شناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران جنوب، و دکتر پیمان دوستی، عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران جنوب، در شماره بهار ۱۴۰۵ نشریه روان‌شناسی ارتباطات منتشر شد.

این پژوهش با هدف بررسی نقش خودانتقادی، شرم درونی‌شده و طرحواره محرومیت هیجانی در پیش‌بینی سازگاری هیجانی افراد دارای رگه‌های اختلال شخصیت مرزی انجام شد. پژوهش از نوع توصیفی-همبستگی بود و جامعه آماری آن را دانشجویان دانشگاه‌های آزاد اسلامی شهر تهران در بهار ۱۴۰۴ تشکیل می‌دادند. در این مطالعه، ۳۵۰ نفر به روش نمونه‌گیری تصادفی طبقه‌ای انتخاب شدند و پس از ارزیابی، در گروه دارای رگه‌های اختلال شخصیت مرزی قرار گرفتند.

برای گردآوری داده‌ها از پرسشنامه‌های سازگاری هیجانی، خودانتقادی، شرم درونی‌شده، طرحواره‌های ناسازگار اولیه و اختلال شخصیت مرزی استفاده شد. داده‌های پژوهش نیز با بهره‌گیری از تحلیل رگرسیون چندمتغیره و نرم‌افزار SPSS نسخه ۲۶ مورد بررسی قرار گرفت.

نتایج پژوهش نشان داد که خودانتقادی، شرم درونی‌شده و طرحواره محرومیت هیجانی هر سه به‌صورت معناداری و در جهت معکوس، سازگاری هیجانی را پیش‌بینی می‌کنند. به بیان دیگر، هرچه میزان خودانتقادی، شرم درونی‌شده و احساس محرومیت هیجانی در افراد بیشتر باشد، سطح سازگاری هیجانی آن‌ها کاهش می‌یابد.

یافته‌های این مطالعه بر اهمیت عوامل هیجانی و شناختی در سلامت روان افراد دارای ویژگی‌های شخصیت مرزی تأکید می‌کند. نتایج همچنین نشان می‌دهد که مداخلات درمانی با تمرکز بر کاهش خودانتقادی، تعدیل شرم درونی‌شده و اصلاح طرحواره‌های ناسازگار اولیه می‌توانند در ارتقای سازگاری هیجانی این افراد نقش مؤثری ایفا کنند.

ارجاع به این مقاله:

Daneshkhah, Ghazal, Dousti, Peyman. (2026). Predicting Emotional Adjustment Based on Self-Criticism, Internalized Shame, and Emotional Deprivation Schema in Individuals with Traits of Borderline Personality Disorder. Quarterly of Communication Psychology, vol. 3, no. 6, pp. 13-25. 10.82548/7N2Y-KB40

دانش خواه، غزل.، دوستی، پیمان. (۱۴۰۵). پیش‌بینی سازگاری هیجانی بر اساس خودانتقادی، شرم درونی شده و طرحواره محرومیت هیجانی در افراد دارای رگه‌های اختلال شخصیت مرزی. فصلنامه روانشناسی ارتباطات، ۳ (۶)، ۱۳-۲۵٫

دانلود این مقاله

ترومای کودکی و خودانتقادی؛ دو پیش‌بین مهم احساس شرم در افراد دارای رگه‌های شخصیت مرزی

مقاله‌ای با عنوان «پیش‌بینی احساس شرم بر اساس ترومای دوران کودکی، حساسیت به طرد و خودانتقادی در دانشجویان دارای رگه‌های اختلال شخصیت مرزی» توسط بهاره امیری، فارغ‌التحصیل دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران جنوب، و دکتر پیمان دوستی، عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران جنوب، در شماره بهار ۱۴۰۵ نشریه روان‌پژوهشی و مطالعات علوم رفتاری منتشر شد.

هدف این پژوهش بررسی نقش ترومای دوران کودکی، حساسیت به طرد و خودانتقادی در پیش‌بینی احساس شرم در دانشجویان دارای رگه‌های اختلال شخصیت مرزی بود. پژوهش با روش توصیفی-همبستگی انجام شد و جامعه آماری آن را دانشجویان دانشگاه‌های آزاد شهر تهران تشکیل می‌دادند. در مجموع ۱۵۰۰ پرسشنامه طی بازه زمانی دی ۱۴۰۳ تا اردیبهشت ۱۴۰۴ تکمیل شد که پس از فرایند غربالگری، داده‌های ۱۷۴ نفر از دانشجویانی که در مقیاس اختلال شخصیت مرزی نمره بالاتر از نقطه برش کسب کرده بودند مورد تحلیل قرار گرفت.

یافته‌های پژوهش نشان داد که ترومای دوران کودکی و خودانتقادی به‌طور معناداری احساس شرم را پیش‌بینی می‌کنند. در مقابل، حساسیت به طرد در این مطالعه نقش پیش‌بینی‌کننده معناداری نداشت. همچنین نتایج بیانگر آن بود که خودانتقادی سهم قابل توجهی در تبیین شرم تجربه‌شده توسط افراد دارای رگه‌های اختلال شخصیت مرزی دارد.

بر اساس نتایج این پژوهش، تجربه‌های آسیب‌زای دوران کودکی و الگوهای خودانتقادی شدید می‌توانند در شکل‌گیری و تداوم احساس شرم مزمن نقش مهمی ایفا کنند. از این رو، توجه به کاهش خودانتقادی و بازسازی الگوهای هیجانی مرتبط با تجارب آسیب‌زای اولیه می‌تواند یکی از محورهای مهم مداخلات درمانی برای این گروه از افراد باشد.

ارجاع به این مقاله:

Amiri, Bahareh, Dousti, Peyman. (2026). Prediction of Shame Based on Childhood Trauma, Sensitivity to Rejection, and Self-Criticism in Students with Borderline Personality Disorder Traits. Psycho Research and Behavioral Science Studies, vol. 4, no. 1, pp. 50-63. 10.71610/psych.2026.1217874

امیری، بهاره.، دوستی، پیمان. (۱۴۰۵). پیش‌بینی احساس شرم بر اساس ترومای کودکی، حساسیت نسبت به طرد و خود انتقادی در دانشجویان دارای رگه‌های اختلال شخصیت مرزی، روان پژوهشی و مطالعات علوم رفتاری، ۱ (۴)، ۵۰-۶۳٫

دانلود این مقاله

قسمت نهم: آنچه در تکرار پنهان می‌شود

گاهی مراجع چیزی را بارها تکرار می‌کند؛ همان شکایت، همان الگو، همان درد آشنا.
ممکن است درمانگر، ناخواسته و در سکوت، خسته شود و ذهنش چنین قضاوت‌هایی را بسازد: چرا تغییر نمی‌کند؟ چند بار قرار است به همین نقطه برگردیم؟ و …

اما شاید تکرار، صرفاً نشانه‌ی مقاومت نباشد؛ گاهی نشانه‌ی زخمی است که هنوز به جایی امن برای دیده‌شدن نیاز دارد. بعضی تجربه‌ها، فقط نیاز به فهمیدن ندارند، بلکه نیاز دارند در رابطه‌ای متفاوت بارها تجربه و بیان شوند. رابطه‌ای که در آن، فرد مجبور نیست برای پذیرفته‌شدن، نسخه‌ی بهتری از خودش ارائه دهد.

درمانگر اگر فقط به دنبال «پیشرفت قابل مشاهده» باشد، ممکن است معنای عمیق تکرار را از دست بدهد.

شاید پرسش این باشد: آیا هنوز می‌توانم با کنجکاوی گوش بدهم، حتی وقتی فکر می‌کنم این داستان را قبلاً شنیده‌ام.

قسمت هشتم: اضطراب پس از شروع تغییرات

در جلسات مشاوره و روان‌درمانی، گاهی مراجع تغییر می‌کند و این تغییرات برای خود او‌ نیز، قابل لمس است، اما درست در همان نقطه، اضطراب‌ها شروع می‌شوند.
آنچه او به خاطرش مراجعه کرده بود، به وضوح در مسیر تغییر است، رابطه‌هایش متعادل‌تر شده، و واکنش‌ها پخته‌تر شده‌اند، با این حال، نوعی دلشوره برایش ایجاد می‌شود. انگار ذهنش می‌گوید: «صبر کن، این وضعیت پایدار نمی‌ماند.»

در واقع، برای بسیاری از ما، همان الگوهای قدیمی آشنا هستند و ناشناخته، حتی اگر خوب باشد، می‌تواند تهدیدکننده و اضطراب‌زا باشد.
اگر سال‌ها خود را «آسیب‌دیده»، «بی‌ثبات» یا «همیشه مضطرب» دیده‌اند، حالا باید با نسخه تازه‌ای از خود روبه‌رو شوند و این مواجهه ساده نیست. در این مرحله، کار درمان فقط تثبیت مهارت‌ها نیست. کمک به مراجع است تا بتواند «نسخه جدید خود» را پذیرا باشد.
پرسش بالینی کلیدی: چگونه می‌توانیم به مراجع کمک کنیم اضطراب پس از پیشرفت را نه نشانه شکست، بلکه بخشی طبیعی از بازسازی و تغییر بداند؟